ی چند ساعت حالم خوبه..یهو ک فکر از دست دادنت میاد سراغم دیوونه میشم..خوبه
باز ی چیزی بنام گریه کردن وجود داره...کاش بت نمیگفتم ک بدون تو میمیرم..کاش انقد خیال تو راحت نمی کردم..فک میکردم تو هم از جنس منی...نباید هیچ وقت خیال تو راحت کرد...چون اذیتم میکنی..چته ها؟؟؟الان میدونم کمین کردی تا من پیام بدم...چرا ؟؟چرا با من در جنگی؟؟اینجوری خودمو قانع کردم ک اگه منو راستی راستی بخای برمیگردی...خب من اشتباهی نکردم ک مثل مرغ سرکنده اینور اونور میپرم تا تو منو بگیری...مگه من چیکار کردم..جز ی اشتباه زیادی متوقعت کردم...چون تو ازون دست پسرایی نبودی ک منطقی باشی...تلافی همه چی رو در میاری...حتی اگه رابطتت تموم بشه...چرا انقد کینه ای هستی؟اونم با من..ک خیلی ادعای دوس داشتن میکنی...من ک همه چیزامو بهت گفتم...چجوری میتونی انقد بی رحم باشی...با چ حالی میرم دانشگا...هر روز سوتی میدم...دیروز همینکه از اتاقاستادم اومدم بیرون صدای خندش اومد..نمیدونم انقد منفی شدم فک کردم ب من خندید...خیلی دوس دارم رها بشم..انقد حالمو خراب کردی ک هیچ جایگزینی جز خودت نیس روانی....تو ک نمیتونی جز من با کسی باشی...حال خودتم گرفته میشه...من اینو میدونم..ترسم ازینه ک از رو لج این بلارو سرم بیاری..لج نکن لطفا..اگه اینارو بهت بگم میگی دوروغگو..اشتباه کردم از همون بار اول ک وقتی الکی از ی حرفی ناراحت شدی کلی بهت توضیح دادم..حالا باید جبران کنم...با خود امروز دو روزه ک بهت پیام ندادم..بار آخر گفتی زیاد بهت فکر میکنم...نمی دونم چیکار کنم ک تو از خر شیطون پایین بیای...و یکمی هم منو درک کنی...بیا پایین!مریض روانی...اگه میتونی فراموشم کنی واقعا ک گل کاشتی...ولی هیچوقت ب آرامشنمی رسی خودتم میدونی..البته منم همینجوریم...شاید زمان ممشکل مارو حل کرد..ولی ما دخترا چیزی ب عنوان صبر تو کلمون نمیره..چون نگرانیم...نمیدونم کدوم حرفتو باورکنم...مریض...دوس دارم بکشمت!زورت فقط ب من میرسه...با همه خوبی جز من...خدا شفات بده ایشالله...وقتی دلت برام تنگ شد اون موقع حالتو میگیرم..برو خدا خدا کن ک دلت برام تنگ نشه...چون ان روزا داغونم کردی..نمیفهمی ک...ولی با همه ی اینا بازم تورو دوس دارم پشیمون نمیشم...منو از هف دولت آزاد کردی...همین خوبه...فقط باش روانی
برچسب:
نویسنده: مانی حیدری
تاريخ: سه
شنبه
13 مهر
1395 ساعت: 14:48